اولین ها …

وقتی سفر می کنی و زندگی جدیدی را آغاز می کنی کلی از «اولین ها» داری، شبیه وقتی که ازدواج می کنی.

اولین شبی را که «تنها» در آمریکا اقامت کردم در خوابگاه محقر دانشگاه بود خالی از همه چیز در طبقه پنجم. شبی که کاملا تک و تنها به سر بردم. هیچ چیزی همراه نداشتم نه کامپیوتر، نه تلفن و نه حتی آهنگ و موسیقی؛ شارژ موبایلم تمام شده بود و من حتی تبدیل برق هم نداشتم. اما اصلا غم انگیز نبود. فقط بود٬ مثل شبی از تمام شبها. فردایش در اولین صبح کنار پنجره اتاقم ایستادم رو به منظره ی زلال و شفاف بیرون ( این یکی از ویژگی های آمریکاست! هوای سالم). پرچم آمریکا در اهتزاز بود. آن جا بود که واقعا باور کردم دیگر از ایران خبری نیست.

اولین کلاس درسم. استادم اهل کره بود و من تقریبا چیزی از حرف هایش را نمی فهمیدم از بس که لهجه اش عجیب بود. به سبک احمقانه ای دانشجویان لیسانس، ارشد و دکترا با هم سر یک کلاس بودند و از آنجایی که من خیلی از حرف هایش را نمی فهمیدم مطمئن بودم که بقیه هم چیزی نمی فهمند! همه در سکوت مطلق سر کلاس نشسته بودند و کسی سوالی نمی پرسید. برای همین اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که آمریکایی ها هم مثل ما ( در امر سوال پرسیدن) چقدر اعتماد به نفسشان پایین است! البته درستی قضاوتم رو موکول میکنم به زمانی که نمرات پایان ترم آمد!

اولین خانه ای که گرفتم. با یک زن و شوهر ویتنامی یک خانه دو خوابه را شریک شدم. بماند که چقدر برای پیدا کردن خانه بدبختی کشیدم . بالاخره به محض پیدا کردن آن جا رضایت دادم. چشمم کور شده بود و نمی دید. قبل از این که به بقیه داستان بپردازم بگویم که چون در این جا همه مردمی از همه فرهنگی زندگی می کنند یاد میگیری که تعریفت از بعضی مسائل باید کالیبره شود. یکی از آن ها نظافت است! یادم است قبل از آمدن زمانی که داشتم فرم پیدا کردن هم خانه را پر می کردم ابتدا خودم را “خیلی تمیز” معرفی کردم اما بعد که کلاهم رو قاضی کردم دیدم دیگه خلی نه! من فقط “تمیز” هستم! بعد که آمدم اینجا و دنبال خانه می گشتم دیدم خیر٬ بنده از خیلی تمیز هم آن ورترم، برای این ها نوعی وسواسی محسوب می شوم!!

خلاصه، با در نظر گرفتن این که کلی دنبال خانه گشته بودم و جای مناسبی پیدا نکرده بودم و ظاهر آن خانه هم تمیز بود معامله خوبی به نظر رسید! خانه ای چوبی و قدیمی که به مضخرفی خانه های اجاره ای شمال بود! البته ظاهرا این مشکل از آمریکاست که هم خانه هایش زیاد عمر می کند و هم چوبی هستند. در ساختمان سازی اینجا اصلا به اندازه ما از مواد و مصالح استفاده نمی شود و شهرسازی این جا بسیار ساده و کم تجمل است. مثلا به جای تیرهای سیمانی سنگین و عظیم از تیرهای چوبی نازک و حتی جلا نخورده استفاده می کنند. یا مثل ما پیاده روها این قدر جدول سیمانی و جوی عمیق و بالا و پایین ندارد. مجددن٬ همه چیز به طرز استرس آوری به سطح زمین نزدیک است! از بلوک های جدولی رنگارنگ ما هم اینجا خبری نیست!! نمای عمده ساختمان ها و حتی فضاهای شهری از آجر و سیمان است تا سنگ های گرانیت گران قیمت که با گرما و سرما می ترکد! به هر حال این یک اصل آمریکایی است که هر چیزی ساخته می شود تا بسیار عمر کند. از بحث های تخصصی شهرسازی بگذریم!

در آن خانه ی کثیف اقامت گزیدم و اندکی بعد مفتخر به آشنایی با بقیه اهل خانه شدم. سوسک های آشپزخانه و باقی جانوران ریز! دايما استرس داشتم که مبادا این موذی های ریز وارد مواد غذایی م که با این همه بدبختی از ایران تا این جا کشانده بودم بشوند. شب سوم بود که توی چمدانم یکی از همین موذی ها را دیدم و نگو!!! برای اولین بار بعد از این سفربود که زدم زیر گریه! به حال خودم وغنایم از آب گذشته ام! که آخر این چه خبطی بود که کردم؟ “خانه و زندگی دسته گلم را ول کردم بیایم آمریکا؟! فکر کردم چه خبر باشد! حال ببین کجام! آمده م توی این خوک دونی! تازه توی خونه حبس هم شده م.” یکی از توصیه هایی که در بدو ورودم به این شهر شد این بود که بعد از تاریک شدن هوا بیرون نروم و اگر رفتم تا قبل از ۹ به خانه بر گردم!! خنده دار است نه؟! من که در ایران تازه ساعت 11 شب می رفتم دوچرخه سواری یا با مترو برمی گشتم خانه حالا انگار که در زندان حبس شده باشم.
از شدت خشم توی اتاقم راه می رفتم و اشک می ریختم. آن شب را هم در آن خوک دونی (نقل قول از زمان نگارش) به سر بردم تا از فردا صبحش دنبال جای بهتری بگردم. به زیارت خوک دونی های دیگر- که در رسیدن به معنی واقعی کلمه هیچ کوتاهی نکرده بودند- رسیدم! به این ترتیب پس از گشتن بسیار و با توجه به این که کلاسهایم هم شروع شده بود مجبور شدم دست دوستی به سوی موذی ها دراز کنم و مشکلاتم را با ایشان دوستانه حل کنم. حتی از خودم پرسیدم چرا من باید از این ها بدم بیاید مگر اینها مخلوقات خدا نیستند!!

روایت زندگی ام با زوج ویتنامی خود حدیث مفصلی هست که بعدا به سراغش خواهم رفت.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”اولین ها …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s